فالگیر

در خطوط گیج فنجان قهوه گم می شوم
تنهایی ام را می نوشم
آه سال هاست
از چشم فالگیرها می خوانم
که درخطوط دست هایم
پیامبری غمگین نوشته است
که تو دیگر برنمی گردی
و اسکناس ها را
به مهربانی مصلحتیشان می دهم و
چشم کوچه را محومی شوم
کاسه آب اگر معجزه می کرد
بعد بدرقه ات
انگور های سیاه روی دیوار
تبخیر نمی شدند...
# دنیا غلامی
پ.ن :
+ نوشته شده در جمعه هفدهم آبان ۱۳۹۸ ساعت 0:53 توسط دنیا غلامی
|