سکانس آخر

می گفت دوستت دارم
چشم هایی درونم می خندید
می گفت دلم برایت تنگ شده است
چشم هایی درونم می خندید
می گفت بدون تو می میرم
چشم هایی درونم می خندید
چه غریب است بازیگری
که نقشی را بازی می کند که رقیب اوست
فیلم نامه نویس بی انصاف !
کاش فقط چند دقیقه می گذاشتی
شبیه خودم باشم
تا ثابت کنم
هیچ کس اندازه ی من دوستت نداشت
و بگو
در سکانس آخر
چگونه بازی می کردم
نقش پرانتزی را که خالی ست !؟...
# دنیا غلامی