بوی عود

یاد تو
جوهری پخش شده
برگونه های کاغذ خیس است
دردی مچاله شده ام بین تشنّجی سرخ
موهای بلند تنهایی را شانه می کنم
و ناخن های کبودش را لاک می زنم
می ریزند
می ریزند
موهایم
از سرِ خسته ام
از سردردهای تبی سرد
و «دوستت دارم »هایم ازچشم هایم
پروانه ها دور هاله ای ازدلتنگی می چرخند
بوی عود می آید
و صدایی سبز از سال های دور
ازرادیو پخش می شود
***
استکان شکسته از سردی و گرمی
زنی ست که سکوت را قدم زده
بین دردها مرد شده
مثل درختی که پیش از پاییز
برگ هایش زرد شده است
غمگینم
و دریای تنهایی ام پراز
ماهی های سیاه و کوچک دلتنگی ست...
# دنیا غلامی
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۸ ساعت 11:29 توسط دنیا غلامی
|