ساعت دو

آخرین بار که نگاهت کردم
بهارنارنج ها به گریه افتادند
ابرها باریدند
دریا ها طوفانی شدند
قطار ها ایستادند
کوچه ها بن بست
برگ های درختان زرد
درد ها به استخوان رسیده شعر شدند
و عقربه ها روی ساعت دو ایستادند
ساعت دو
ساعت دوستت دارم های بی صداست
ساعت قلبی
که نفس نفس زنان می دوید
می دوید
می دوید
و یک شهر بهارنارنج
به حالش گریه می کردند...
# دنیا غلامی
پ.ن :
+ نوشته شده در یکشنبه دهم آذر ۱۳۹۸ ساعت 0:3 توسط دنیا غلامی
|